تصویر اصلی برای مقاله: اولین تجربه فیلمسازی کوئنتین تارانتینو

اولین تجربه فیلمسازی کوئنتین تارانتینو

بسیاری از مخاطبان سینما کوئنتین تارانتینو را به‌عنوان یکی از مهمترین و موفق‌ترین کارگردانان سینمای معاصر می‌شناسند. تارانتینو در طی 30 سال گذشته 9 فیلم (در مقام کارگردان) ساخته که تقریباً همگی مورد تحسین منتقدین و مخاطبان قرارگرفته‌اند. تارانتینو پس از اکران پالپ فیکشن گفته بود: «اگر شما از ته دل سینما رو دوست داشته باشین، حتماً فیلم خوبی میسازین. نیازی به دانشگاه رفتن و دونستن قوانین و لنزها نیست؛ فقط باید عاشق سینما باشین ». از آن زمان این نصیحت تارانتینو سرلوحه کار بسیاری از فیلمسازان جوان شده و بسیاری تصور می‌کنند صرفاً دوست داشتن سینما برای فیلمساز شدن کافیست. اما واقعا همین کافی است؟ بیایید نگاهی به مسیر فیلمساز شدن همین جناب تارانتینو بیندازیم .

تصویر ثانویه برای مقاله: اولین تجربه فیلمسازی کوئنتین تارانتینو

تارانتینو در 1963 به دنیا آمد. او از همان کودکی عاشق فیلم دیدن بود ولی حوصله درس خواندن و حساب و هندسه را نداشت. وقتی کلاس نهم بود، سر لج و لجبازی با مادرش ترک تحصیل کرد و برای امرارمعاش آپاراتچی سینمایی شد که فیلم‌های بزرگسالانه (+18) پخش می‌کرد. ازآنجایی‌که (به گفته خودش) آن فیلم‌ها حوصله‌اش را سر می‌بردند، مدتی بعد از آنجا درآمد و در یک ویدئوکلوپ معروف به نام ویدئو آرکایوز مشغول به کار شد. او در آنجا به فیلم‌های بسیاری دسترسی داشت و با دست‌اندرکاران سینما هم آشنا شد. همان زمان در کلاس‌های بازیگری ثبت‌نام کرد و در آنجا استعداد فیلم‌نامه‌نویسی‌اش کشف شد. تارانتینو کم‌کم شروع به نوشتن فیلمنامه کرد و پولی را که از فروش فیلمنامه هایش درمی‌آورد برای ساختن اولین فیلمش پس‌انداز می‌کرد. بالاخره شرایط محیا شد و تارانتینو در 1987تصمیم گرفت یکی از فیلمنامه هایش به نام «جشن تولد بهترین دوستم» را با کمک دوستانش (که مثل خودش آماتور بودند) بسازد. داستان این فیلم بلند درباره مردی است که قصد دارد برای تولد دوستش یک جشن خاص ترتیب دهد، اما اتفاقات غیرمنتظره‌ای رخ می‌دهد. علاوه بر نوشتن فیلمنامه و کارگردانی، تارانتینو خودش هم در فیلم بازی کرد و آن را تدوین نمود.

"این فیلم که تارانتینو 3 سال از عمرش را صرف ساختن آن کرد، هرگز کامل نشد! آن‌ها پول کم آوردند، بازیگری تارانتینو و دوستانش بد بود،بی‌تجربه بودن عوامل جوان فیلم باعث به وجود آمدن مشکلات فنی بسیاری شد و نهایتاً خودکشی یکی از دست‌اندرکاران تولید باعث شد تارانتینو دست از سر ساختن آن بردارد. تارانتینو بعدها در مصاحبه‌ای درباره‌ی این فیلم گفت: « «به‌جای این‌که پول بدهم و به یک دانشکده‌ی سینمایی بروم، پول‌هایم را خرج این فیلم کردم و کلی تجربه آموختم. البته قبول دارم که شکست خوردم، ولی زحمت زیادی کشیدم. ساخت این فیلم برای من معادل تجربه‌ی حضور در دانشکده‌ی سینمایی بود و یاد گرفتم چه جوری فیلم نسازم». در حال حاضر تنها یک نسخه 36 دقیقه‌ای از این فیلم موجود است. علیرغم اینکه تارانتینو از این شکست ناراحت بود، اما به نوشتن فیلمنامه‌هایش و فروش آن ها به استودیوهای هالیوود ادامه داد. پیگیری و سماجت او برای ساختن فیلم بعدی‌اش باعث شد افراد مختلفی را در هالیوود ملاقات کند که مهمترینش آشنایی با یکی از بازیگران مطرح آن زمان یعنی هاروی کایتل بود که با کمک و حمایت وی سرانجام توانست سگ های انباری را در 1992بسازد. این فیلم بی ادعا که به صورت مستقل و با بودجه کمی ساخته شده بود، در بخش غیررقابتی جشنواره کن اکران شد و توجه‌ها را به سوی کارگردان جوانش معطوف کرد. تارانتینو 2 سال بعد با ساختن پالپ فیکشن، چیزی شبیه یک انقلاب در صنعت فیلم و فیلمسازی پدید آورد. حالا از شما می‌پرسم؛ آیا تنها دوست داشتن سینما بوده که تارانتینو را به چنین موفقیتی رسانده است؟ "